حسن سيد اشرفى

382

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

پيدا كند . چرا كه تا چيزى متشخّص نشود وجود هم پيدا نمىكند هرچند تشخّص با وجود ذهنى باشد . جزئيّت در ذهن نيز موجب جزئيّت در معنا و موضوع له نخواهد شد چه آنكه ديگر هيچ معناى كلّى نبايد وجود داشته باشد و حال آنكه آقايان قائل به عامّ بودن موضوع له در اسماء اجناس مىباشند . 356 - خلط و اشتباه بزرگان چيست كه مصنّف امر به دقّت و فهم در آن مىكند ؟ ( فافهم و تأمّل . . . فانّه عامّ ) مىفرمايد : آنكه لحاظ آليّت را در حروف كه زمان استعمال بوده با لحاظ آليّت زمان وضع خلط كرده به اشتباه افتاده‌اند كه لحاظ آليّت ، حين وضع بوده و داخل در موضوع مىباشد و در نتيجه سبب توهّم آنها شده كه موضوع له و مستعمل فيه در حروف ، خاصّ بوده و در غير حروف ، عامّ مىباشد . 357 - اشكال مصنّف به اين اشكال كه قصد آليّت در حروف موجب جزئى شدن معنا مىشود چيست ؟ ( و ليت شعرى . . . فيها كذلك ) ج : مىفرمايد : اوّلا : اى كاش مىدانستم اگر قصد آليّت در حروف يعنى در استعمال ، آنها را آلت و حالت براى غير استعمال كنند ، موجب جزئى و خاصّ شدن معنا و موضوع له و مستعمل فيه آنها مىشود چگونه قصد استقلاليّت در اسماء يعنى در استعمال ، آنها را با قصد استقلال استعمال كنند موجب جزئى و خاصّ شدن معانى اسمى نمىشود ؟ ثانيا : آيا غير از اين است كه قصد استقلاليّت در اسماء و معانى اسمى از ناحيهء موضوع له و مستعمل فيه آنها نمىباشد بلكه از ناحيه استعمال بوده كه در حين استعمال به قصد استقلال استعمال مىشوند ؟ به عبارت ديگر ، قصد استقلال در موضوع له و مستعمل فيه اسماء اعتبار نشده بلكه در استعمال اعتبار شده است . پس چرا در حروف و معانى حرفى چنين نبوده و گفته نشود كه مثلا كلمهء « من » براى معناى كلّى ابتدا وضع شده ولى به هنگام استعمال با لحاظ آليّت براى سير ميان بصره و كوفه استعمال شده و موضوع له و